تبليغاتX
دختر باران

دختر باران

 

 

 

 

 

 

        سه چیز در زندگی قابل برگشت نیست:

        - زمان

       - کلمات

       - موقعیت

 

 

       سه چیز در زندگی بسیار رزسمند است:

       - عشق

       - اعنماد به نفس

       - دوستان

 

 

      تباهی زندگی ما بر سه اصل استوار است:

      - حسرت دیروز

      - اتلاف امروز

      - ترس از فردا

 

 

      خوشبختی زندگی ما بر سه اصل استوار است:

      - تجربه از دیروز

      - استفاده از امروز

      - امید به فردا

 

                                         

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 11:24 توسط دختر باران|

در اعماق کوه ها و دره ها مه را جستجو کردم ولی نه خبر از مه بود و نه بارانی

 که بشوید این پلیدی ها را....

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 13:18 توسط دختر باران|

 

عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش

 است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی

 انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن

 رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرهاوافطارهایش..

باشبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم..

اگرتازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست.

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 12:43 توسط دختر باران|

 

 

 برای دیدن تصویر بر روی لینک زیر کلیک کنید.

تصویر سه بعدی

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 12:34 توسط دختر باران|

سلام دوباره به دوستان قدیمی و جدید

یه مدتی هستش که بخاطر یک سری از مشکلات البته مشکل نمیشه گفت نبودم

آخه میدونید که زندگی سخته خوب دیگه ....

ولی اگه خدا بخواد از این به بعد در خدمت هستم.

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 12:30 توسط دختر باران|

 

بر منتظران این خبر خوش برسانید / کامشب شب قدر است همه قدر بدانید

با نور نوشتند به پیشانی خورشید / ماهی که جهان منتظـرش بود درخشید . . .

عید شعبان مبارک

نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 10:40 توسط دختر باران|


 


چقدر خنده داره که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافه مي کشه لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمون نمي گنجيم اما وقتي که مراسم دعا و خطابه و نيايش طولاني تر از حدش مي شه شکايت مي  کنيم و آزرده خاطر مي شيم!


 

 


چقدر خنده داره که سعي ميکنيم رديف جلو صندلي هاي يک کنسرت يا مسابقه رو رزو کنيم اما به آخرين صفهاي نماز جماعت تمايل داريم!


 


چقدر خنده داره که براي عبادت و کارهاي مذهبي هيچ وقت زمان کافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي کنيم اما براي بقيه برنامه ها رو سعي مي کنيم تو آخرين لحظه هم که شده انجام بديم!


 


چقدر خنده داره که شايعات روز نامه ها رو به راحتي باور مي کنيم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختي باور مي کنيم!


 


چقدر خنده داره که همه مردم مي خوان بدون اينکه به چيزي اعتقاد پيدا کنند و يا کاري  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!


 


چقدر خنده داره که وقتي جوکي رو از طريق پيام کوتاه و يا ايميل به ديگران ارسال مي کنيد به سرعت آتشي که در جنگلي انداخته شود همه جا را فرا مي گيرد اما وقتي که سخن و پيام الهي  رو  مي شنويد دو برابر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فکر مي کنيد!


 


خنده داره . اينطور نيست؟!

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 17:0 توسط دختر باران|

 

 

شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 0:14 توسط دختر باران|

با تمام وجود گناه کردیم اما نه نعمت هایش را از ما

گرفت نه گناهان مارا فاش کرد

بیندیش اگر اطاعتش کنیم چه می کند او!!!

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 20:48 توسط دختر باران|

 

 

 

می دانم که سبکی هوای درونم از گرد و غبار قدم هایش بر روی ذهن پریشانم است.

می دانم که آرامش دریای قلبم از آرامش آبی نگاهش است.

می دانم منتظر آمدنم است پس منتظر آمدنش می مانم . با عشق به او،با مد از او و با توکل از خدای او....

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 21:50 توسط دختر باران|


مطالب پيشين
»
»
» عید فطر عید ما نیست!!!
» تصویر سه بعدی جالب
»
»
»
»
»
»
Design By : ParsSkin.com